#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_167
- مدتى ميشه!
- کى هست؟
آشنائه؟
- هى تقريبا!
- پس چرا دست به کار نميشى؟
- فکر نکنم فعلا شوهرش بدن
- هر کسى که باشه خودم به زورم شده برات ميگيرمش
مهدى باز نگاهى به منو بعد نگاهى به على کردو گفت:
- قول؟
- قول مردونه!
مهدى لبخندى از ته دل زدو به على که دستشو جلو آورده بود دست داد
کمى خيالم راحت شد که کسى رو دوست داره
تازگى ها از نگاهش به خودم ميترسم
ميترسيدم نظرى داشته باشه
ولى حالا خيالم کمى راحت شد
به آشپزخونه رفتم تا شربت بيارم
ليوانارو تو سينى چيدمو داخلشون شربت آلبالو ريختم، آروم آروم آب تو ليوانا ريختم تا شربتو آب با هگ قاطى نشه و قشنگ تر باشه
احساس کردم کسى پشت سرمه، فکر کنم عليه، ليوانى که دستم بودو تو سينى گذاشتم و برگشتم
ولى با ديدن کسى که کاملا بهم نزديک بودو پشتم وايساده بود ترسيدمو دستمو رو قلبم گذاشتمو هينى کشيدم
دستاشو به علامت تسليم بالا آوردو گفت:
- نترس منم
چى شد؟
- شما اينجا چکار ميکنى؟
- جمله بنديت مورد داره
با شما ميگن ميکنين!
البته من با تغيير شما به تو موافق ترم
نفس عميقى کشيدمو گفتم:
- پرسيدم چى ميخواى؟
- فعلا آب!
- بفرماييد دارم شربت ميارم
- باور کن تشنه امه
دلم آب ميخواد!
romangram.com | @romangraam