#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_165
آره بدى هاش
چون براى من خوبى نداشت
اميدوارم امسال سال خوبى باشه
کنار سفره ى هفت سينى که با على انداختيم نشستيم
دعاى سال تحويلو دارم ميخونم
صداى گوينده ى تلوزيون نويد سال نو رو ميده
آغاز سال هزارو سيدو نودو ...
با لبخند به على و عسل نگاه ميکنم
على، عسلو سفت تو بغلش گرفته و به زور ميخواد بوسش کنه
عسلم که جيغ ميکشه و ميخواد از چنگ باباش فرار کنه
على موفق ميشه و يه ماچ آبدار از عسل ميکنه
به محض اينکه دستش از بدن کوچولوى عسل آزاد ميشه، عسل به سمت من ميادو تو بغلم قايم ميشه
على با خنده طرفش مياد که بهش تشر ميزنم
- دخترمو اذيت نکن!
چشم کشيده اى ميگه و با لبخند شيطونى ميگه
- مامانشو چى؟
با چشماى گردشده نگاهش ميکنم
منظورش چيه
تا بخوام بفهمم چى شد به طرفم اومدو سرشو به طرفم خم کرد
باز قلبم ريتم گرفته
چشماى مثل بشقاب گردشده امو بهش ميدوزمو اون ...
با لبخندى که رو لبشه پيشونيمو ميبوسه
خود به خود چشمام بسته ميشه
خيلى خوبه که تو رفتارش ه و س نيست
خوبه که بهم احترام ميذاره
صداش کنار گوشم باعث ميشه لبخند عريضى رو لبم بشينه
- عيدت مبارک مامان عسل!
از لفظ مامان عسل يه حالى ميشم
شايد براى اينکه عسلو بچه ى خودم ميدونم
خوشحالم که على هم اينو قبول کرده
با قدر دانى نگاهش ميکنمو ميگم
- عيد تو هم مبارک، باباى عسل
romangram.com | @romangraam