#دزد_قلبم_پارت_402

متوجه سنگینی نگاهم شد و بهم نگاه کرد که بهش لبخند زدم جوابمو با لبخند کمرنگی داد

پرهام رو به من گفت:زود برمیگردیم

و سریع از عمارت خارج شد

شکوفه خدافظی زیر لبی کرد و اونم رفت

بنفشه تا چند ثانیه تو خودش بود اما بلافاصله از جاش بلند و با لبخند به سمت من اومد

متعجب به تغییر حالتش نگاه کردم

دستاشو دور گردنم حلقه کرد و سرشو رو سینم گذاشت

دستامو دورش حلقه کردم:خوبی؟

-چون پیش توام عالیم

سرشو آورد بالا و تو چشمام نگاه کرد

شوکه شدم چشماش پر از اشک بود

-بنفشه خوبی؟ چیشده؟اگه حالت بده

romangram.com | @romangram_com