#دزد_قلبم_پارت_401
با اخم نگاش کردم:فک کنم صدای جیغ اومد
بنفشه بی تفاوت شونه بالا انداخت:خوب بیاد حتما اون دخترس ولش کن
پوفی کشیدم و نشستم سر جام
خدایا شر اینو از سر من کم کن
بعد از چند لحظه پرهام با اخم اومد پایین و شکوفه هم پشت سرش
با تعجب نگاشون کردم هر دو حاضر شده بودن
پرهام رو به من گفت:میریم بیرون
بنفشه به شکوفه اشاره کرد و با تحقیر نگاش کرد:با این؟
پرهام عصبی سر بنفشه داد کشید:خفه شو
بنفشه از ترس تو خودش جمع شد
به شکوفه نگاه کردم اونم ترسیده بود
romangram.com | @romangram_com