#دزد_قلبم_پارت_397
به پهلو شدم و از توی کشوم گردنبندشو بیرون کشیدم
تنها چیزی که ازش داشتم و بهش ندادم
شکوفه:
با رفتن پرهام منم خواستم به اتاقم برم که بنفشه صدام زد:دو تا قهوه واسمون بیار
پوفی کردم و خواستم برم که صدای هومن بلند شد:من میل ندارم
-چرا عشقم؟
-الان نمیخورم
بنفشه سری تکون داد و رو به من گفت:پس فقط واسه من بیار
حرصی رفتم تو آشپزخونه
ایشالا قهوه ی آخرت باشه
دختره ی الاغ
romangram.com | @romangram_com