#دزد_قلبم_پارت_398

با حرص قهوه رو درست کردم و بردم پیش الیزابت دوم

گذاشتم جلوش و سریع به اتاقم رفت

شالمو از سرم کندم و پرت کردم رو تخت

همونجا به در تکیه دادم و نشستم رو زمین

بغضی که از سر شب تو گلوم بود ترکید

نبودن ارغوان داشت منو میکشت

فکر اینکه اتفاقی واسش افتاده داشت دیوونم میکرد

گریم شدیدتر شد

خاک تو سر من خاک تو سر من

کاش لال میشدم و هیچوقت نمیگفتم فرار کنیم

اگه نمیگفتم شاید الان ارغوان پیشم بود

دستمو گذاشتم جلوی دهنم و از ته دلم جیغ زدم و گریه کردم

romangram.com | @romangram_com