#دزد_قلبم_پارت_396

بعد از چند دقیقه هومن و بنفشه هم اومدن

همه سر میز نشستیم که بنفشه با لحن بدی به شکوفه گفت:یادمه قبلا گفتم دوس ندارم با شما سر یه میز غذا بخورم

شکوفه از جاش بلند شد که پر تحکم گفتم:بشین

نگاهی بهم کرد

با اخم نگاش کردم که دوباره نشست

بنفشه اومد حرفی بزنه که گفتم:و منم یادمه بهت گفتم تو کارای من دخالت نکنی

بنفشه با حرص نگاهی به هومن انداخت

هومن با بی حوصلگی گفت:بنفشه خواهشا غذاتو بخور حوصله ندارم

بنفشه با اخم مشغول خوردن شد

بعد از خوردن شام به اتاقم رفتم و هومن و بنفشه هم رفتن تو پذیرایی

روی تختم دراز کشیدم

ارغوان کجایی؟

romangram.com | @romangram_com