#دزد_قلبم_پارت_395


سری تکون دادم که شکوفه از آشپزخونه اومد بیرون

سلامی بهم کرد که جوابشو دادم

بنفشه با اخم داشت بهش نگاه میکرد

شکوفه با لبخند مصنوعی گفت:شام حاضره میرم آقا هومن و صدا کنم

بنفشه با تشر گفت:لازم نکرده خودم میرم

بعدم سریع از پله ها رفت بالا

شکوفه با بی حوصلگی برگشت تو آشپزخونه

در حالیکه کتمو در میاوردم پرسیدم:کی اومد؟

-یه ساعتی میشه

سری تکون دادم

شکوفه مشغول چیدن میز شد و منم روی صندلی نشستم


romangram.com | @romangram_com