#دزد_قلبم_پارت_392

پس پدر و مادرش اینا هستن با اینکه قبلا مادرشو دیده بودم اما اینجا انگار کلا فرق میکرد جوونتر بود و زیباییش صدبرابر

احسان به حرف اومد:اون بچه هم خواهرمه

لب زدم:آرزو؟

با تعجب نگام کرد که لبخندی زدم:پرهام واسم گفته بود

سری تکون داد و گفت:میدونی ارغوان اگه زنده بود شاید الان همسن تو بود البته دور از جون تو

لبخندی زدم:دوسش داشتی؟

-کدوم آدمی میتونه خواهرشو دوس نداشته باشه

آهی کشید و ادامه داد:کاش زنده بود ارغوان کاش بود اونوقت تمام دنیا رو به پاش میریختم واسش بهترین برادر میشدم

دلم واسش سوخت اومدم حرفی بزنم که نذاشت:ولی نیست نیست تا بهم بگه داداش

تا بهش بگم آبجی کوچولو

آرزو نیست و من حسرت میخورم

حسرت اینکه از زبونش بشنوم داداش

romangram.com | @romangram_com