#دزد_قلبم_پارت_393
حسرت اینکه دایی بشم
حسرت اینکه همدم ندارم
با غم نگاش کردم بغض کرده بود انگار
دهن باز کردم که تلفن خونه زنگ خورد
احسان عکسا رو گذاشت رو میز و تلفن رو برداشت
از صحبتاش میشد فهمید مامانشه
لبخندی زدم
تو این هفته نزدیک بیست باره
پرهام:
با کلافگی به سمت خونه میروندم
خدایا یه هفته گذشته
romangram.com | @romangram_com