#دزد_قلبم_پارت_387
سری تکون دادم:باشه ولی فقط چند روز دیگه
چون دو سه جا هست که هنوز نرفتم
با اخم نگام کرد که نیشمو باز کردم:آقای راننده حواست به جلو باشه
با حرص گفت:آقای راننده عمته
سرمو خاروندم:نمیدونم عمه دارم یا نه ولی عمه ی خودته
نگام کرد:چرا هیچوقت راجع به خونوادت اقدام نکردی؟
-مثلا چه اقدامی؟
-بگردی دنبالشون
پوزخندی زدم:دلت خوشه من حاضر نیستم با کسایی زندگی کنم که منو نمیخواستن و تو پارک ولم کردن
هومن ساکت شد و چیزی نگفت
سرمو به شیشه تکیه دادم و به آسمون خیره شدم
romangram.com | @romangram_com