#دزد_قلبم_پارت_386

به طرفم برگشت

سرمو انداختم پایین و درحالیکه با دستام بازی میکردم گفتم:بابت امشب هم ازت معذرت میخوام که کشوندمت این سر شهر هم ممنونتم که اومدی

صدایی ازش نیومد

سرمو بالا آوردم که دیدم با لبخند داره نگام میکنه

وقتی دید دارم نگاش میکنم باهمون لبخند گفت:من هر جا بگی میام تو فقط بخند

لبخندی زدم که چشماش برق زد

شاید اونجا اون لحظه برق نگاهش واسم گنگ و مبهم بود اما بعدا فهمیدم بخاطر چی بود

ماشینو روشن کرد و راه افتاد

دوباره صداش زدم:هومن

اینبار نگاهم نکرد اما صداش مثله نگاهش نوازشم کرد:جانم؟

با من و من گفتم:م...من...معذرت میخوام بابت ......بابت رفتار صبحم...اصلا نمیخواستم

پرید وسط حرفم:احتیاجی به معذرت خواهی نیست درکت میکنم میدونم چقدر ارغوان واست عزیزه و دوسش داری همونطور که من پرهامو دوس دارم اما شکوفه تنهایی نمیتونی پیداش کنی بذار احسان بگرده دنبالش مطمئنم میتونه پیداش کنه

romangram.com | @romangram_com