#دزد_قلبم_پارت_388
ارغوان:
یک هفته ای از بودنم پیش احسان میگذشت
احساس میکردم دلم تنگ شده
تنگ شکوفه هومن حتی اون غول بداخلاق
خنده ای کردم اگه میفهمید بهش میگم غول پوستمو میکند
ناخودآگاه یاد رقصمون تو مهمونی افتادم
وقتی که دستاش دور کمرم بود و به چشمام نگاه میکرد
اونموقع چشماش دیگه خشن و سرد نبود
حتی به جرات میتونم بگم گرما داشتن
اون دوتا تیله ی سیاه منبع حرارت و گرما بود
تو فکر بودم که یهو بالشی توی صورتم پرت شد
چون حواسم نبود کمی تو جام پریدم
romangram.com | @romangram_com