#دزد_قلبم_پارت_384
کنار شکوفه ایستادم و گفتم:بهتره؟
سری تکون داد:تبش اومده پایین دکتر یه سری دارو هم گفت که بگیریم
باشه ای گفتم و رو به باربد گفتم:بریم عمو؟
دمپایی هاشو پوشید و گفت:بریم
بعد از گرفتن داروهاش به سمت جایی که باربد میگفت رفتیم
یه کوچه ی تقریبا مخروب که خونه هاش همه قدیمی بودن
-عمو همینجاس
ماشینو نگه داشتم
شکوفه پیاده شد،دست باربد رو گرفت و اونم پیاده کرد
منم همراهشان پیاده شدم و داروها و خوراکی هارو برداشتم
باربد ما رو به سمت خونه ای برد که در آهنی سفید رنگی داشت
چندبار به در زد که دختری درو باز کرد با دیدن باربد جیغی کشید و بغلش کرد:باربد داداشی کجا بودی؟ مگه نگفتم از رختخوابت بیرون نیا
romangram.com | @romangram_com