#دزد_قلبم_پارت_382

به پسری که رو تخت بود نگاه کردم

بهش سرم زده بودن

دکتر میگفت تبش خیلی شدید بوده و اگه نمی آوردیمش از حال میرفت و تشنج میکرد

به شکوفه نگاه کردم با اشتیاق داشت باهاش حرف میزد:خوب خاله جون کلاس چندمی؟

-مدرسه نمیرم خاله

-چرا عزیزم؟

پسره صادقانه جواب داد:خاله پول نداریم

ناراحت از جوابش سرمو انداختم پایین که صدای لرزون شکوفه اومد:عیب نداره خاله میخوای درس بخونی؟

-آره دوس دارم خیلی

-باشه تو خوب شو من خودم میبرمت مدرسه

پسره خندید و گفت:مرسی خاله

شکوفه لپش و کشید:نگفتی گل پسر اسمت چیه؟

romangram.com | @romangram_com