#دزد_قلبم_پارت_381


جای خیلی پرتی بود تقریبا میشه گفت پایین شهر بود

بعد از چهل دقیقه رسیدم

شکوفه رو دیدم که روی یه نیمکت نشسته و یه پسر کوچولو هم کنارشه

براش بوقی زدم که متوجهم شد

از جاش بلند شد و دست پسره رو گرفت و به سمت ماشین اومد

درو براش باز کردم

اول خودش نشست بعد اون پسرو گذاشت رو پاش

با تعجب به پسره نگاه کردم و از شکوفه پرسیدم:این کیه؟

شکوفه نگام کرد:هومن بهت میگم ولی الان فقط برو بیمارستان

هنوز بهش خیره بودم که پر حرص گفت:هومن

از بهت دراومدم و به سمت بیمارستان روندم


romangram.com | @romangram_com