#دزد_قلبم_پارت_373
-چرا اتفاقا صبحونه هم نخوردم
دستاشو بهم مالید:الان یه صبحونه ی مخصوص بهت میدم کیفشو ببری
خندیدم:نکشیمون
اخمی کرد:حوصله ی نعش کشی ندارم وگرنه اینکارو میکردم
متعجب نگاش کردم که قهقهه زد
با حرص بچه پررویی بهش گفتم که با غرور گفت:خانوم با سرگرد مملکت درست صحبت کنا
چپ چپ نگاش کردم که خندید و رفت تو آشپزخونه
از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم
مطمئنم الان شکوفه داره دنبالم میگرده
مطمئنم از همین الان شروع کرده
نفسی کشیدم و سرمو به پنجره تکیه دادم
romangram.com | @romangram_com