#دزد_قلبم_پارت_372

با خشم نگام کرد:دلم تنگ نشده ولی وقتی پای ارغوان وسط باشه من یه آدم دیگه میشم

حرفی نزدم

شکوفه از جلوم رد شد و چند لحظه ی بعد از عمارت خارج شد

ارغوان:

بعد از قطع کردن گوشی پوفی کشید و گفت:بخیر گذشتا

لبخندی زدم:حالا باید چیکار کنم؟

-فعلا که یه مدت پیش منی تا بتونم یه جوری شکوفه رو بفرستم بره

با غم نگاش کردم که گفت:درکت میکنم میدونم دوسش داری ولی اونم باید کمک کنه

-حداقل میذاشتی بهش بگم

-اگه بهش میگفتی اونم میخواست همزمان با تو بیاد و این یکم تابلو بود ولی الان اون یه مدت دنبالت میگرده و بعدم.....

لبخند تلخی زدم:میدزدنش

سری تکون داد و برای عوض کردن بحث پرسید:گشنت نیست؟

romangram.com | @romangram_com