#دزد_قلبم_پارت_371
نگام کرد:ارغوان و پیدا کنم
خواست رد بشه که سد راهش شدم:اونوقت فکر کردی من میذارم؟
پوزخندی زد:احتیاجی به اجازه ی تو ندارم بکش کنار
با تعجب نگاش کردم
این دختر شکوفه بود؟
پرهام بلند شد با تمسخر از شکوفه پرسید:از کجا میخوای شروع کنی خانوم مارپل؟
شکوفه اخمی کرد:هر جایی که فکرشو بکنی
با تحکم گفتم:تو هیچ جا نمیری اونقدر احمق نیستیم دست رو دست بذاریم خودمون پیداش میکنیم و مطمئن باش از تو بهتر دنبالش میگردیم
با پوزخند نگام کرد:مثه اینکه یادت رفته من کیم؟ محض اطلاعت آقا کافیه یه سر بری بیرون بپرسی رییس ساقیای شرق تهران کیه؟ اونوقت میبینی من خیلی راحت تر از تو میتونم دوستمو پیدا کنم
لبخند تلخی زدم:فکر کنم فقط ما نمیشناختیمت
چیزی نگفت که ادامه دادم:معلومه دلت تنگ شده واسه پست ومقامت
romangram.com | @romangram_com