#دزد_قلبم_پارت_358
شکوفه با بغض روی تخت نشسته بود و به دوستش فکر میکرد
دوستی که از همه چی تو دنیا واسش عزیز تر بود
حاضر بود حتی به خاطر ارغوان از جونش هم بگذره
با فکر اینکه ارغوان برمیگرده چشماش پر از اشک شد و قطره قطره رو صورتش ریخت
"احساس میکنم که میخوام
تو رو با بند بند وجودم
غمت منو میکشه
ای کاش اصلا تو رو ندیده بودم
چی ته اون چشمات داری
که انقده واسم عزیزه
کوهم ولی چیزی نمونده
با اشک تو قلبم بریزه"
romangram.com | @romangram_com