#دزد_قلبم_پارت_357
ارغوانی که تو این مدت کوتاه بهش عادت کرده بود و طاقت دوریشو نداشت
"تو از کجا به من رسیدی
که دیر اومدی زود میری
به این راحتی نمیتونی
چشماتو از من پس بگیری"
هومن کنار پنجره ایستاده بود و به قطرات بارون نگاه میکرد
در دل آرزو میکرد اتفاقی واسه ارغوان نیفته با این که تصمیمش غلط بود اما از ته قلب براش آرزوی موفقیت میکرد
"انقدر غم داره نبودت
که بدتر از پاییز میشم
نه فکرشم نمیکنم نه
از فکرشم مریض میشم"
romangram.com | @romangram_com