#دزد_قلبم_پارت_356

از یه طرف خوشحال بودم بخاطر موندن شکوفه

از طرفی ناراحت بخاطر رفتن ارغوان

به پرهام نگاه کردم

کلافه تو اتاق قدم میزد آخرم طاقت نیاورد و از اتاق خارج شد

شکوفه هم بعد از پرهام از اتاق رفت

رو به ارغوان که سرش پایین بود کردم و گفتم:اگه میبینی انقدر اصرار میکنیم که نری چون واسه هممون عزیزی درسته خیلی نیست که میشناسمت اما واسه من عزیزی و واقعا دوست ندارم اتفاقی واست بیفته ارغوان تو مجبور نیستی خودتو به خطر بندازی وقتی پلیس هست اونا خیلی راحتتر میتونن جلو برن

ارغوان لبخندی بهم زد:میدونم هومن اما من خودم این راهو انتخاب کردم از همتون ممنون که به فکرم هستین اما این کاریه که باید انجامش بدم شاید یه جور انتقام باشه انتقام تموم این سالهایی که زیر دست اون آشغال بودم

از جاش بلند شد و بعد از گفتن شب بخیر از اتاق خارج شد

و من موندم و دلهره

راوی:

هر چهار نفر تو اتاقشون بودن غافل از اتفاقات درحال وقوع

پرهام روی تختش دراز کشیده بود و به ارغوان فکر میکرد

romangram.com | @romangram_com