#دزد_قلبم_پارت_345
طاقت نیاوردم کنارش نشستم و تمام حجم بدنشو به آغوشم کشیدم:نمیذارم ارغوان نمیذارم
تو آغوشم اشک میریخت و من محکم به خودم میفشردمش
خدایا خودت کمکمون کن
راوی:
احسان با دقت مشغول خوندن پرونده بود که صدای گوشیش بلند شد
شماره ناشناس بود
با کمی تاخیر جواب داد:بفرمایید
-الو؟
-چرا جواب نمیدی؟
-مردم آزار
و خواست قطع کنه که صدایی از پشت خط گفت:کار خوبی نکردی جناب سرگرد یاوری
romangram.com | @romangram_com