#دزد_قلبم_پارت_344
امکان نداره بذارم
امکان نداره بذارم برگرده
اگرم خودش قبول کنه من نمیذارم
کلافه تو اتاق قدم میزدم و فکرم مشغول بود
در اتاقم به صدا دراومد و بعد ارغوان وارد اتاقم شد هنوزم چشماش پر از اشک بود
-پرهام....من...من بهت توضیح میدم
رفتم سمتش و دستشو گرفتم و روی صندلی نشوندمش
-من ازت توضیحی نخواستم خانوم همون اولش شک کرده بودم اما وقتی قضیه ی گردنبند پیش اومد مطمئن شدم الان نمیخوام بازخواستت کنم و به گذشته برگردم فقط یه چیزی ازت میخوام
نگام کرد که ادامه دادم:پیشنهاد احسانو قبول نکن
با غم نگام کرد:نمیتونم مجبورم آینده من و شکوفه به این کار بستگی داره
داد زدم:دیوونه خطرناکه میفهمی؟پای جونت در میونه
لبخند تلخی زد:شاید باید تاوان کارای گذشتمو الان بدم
romangram.com | @romangram_com