#دزد_قلبم_پارت_342
فک کنم فقط شکوفه منظور ارغوان رو فهمید چون اونم مثه ارغوان ترسیده بود
تا رسیدن به خونه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
به محض اینکه رسیدیم پرهام پیاده شد و رو به من گفت:ماشینو ببر تو پارکینگ
بعد در سمت ارغوانو باز کرد و بازوی ارغوان رو کشید و به سمت خونه بردش
شکوفه:
با ترس به ارغوان و پرهام نگاه میکردم
وارد عمارت شدن
از ماشین پیاده شدم و هومن هم ماشینو پارک کرد
بارون شدید تر شده بود و لباسامو خیس کرده بود
هومن از ماشین پیاده شد و به سمتم اومد:چرا وایسادی اینجا؟برو تو خیس شدی
سرمو تکون دادم و شونه به شونه ی هومن وارد عمارت شدیم
ارغوان روی مبل نشسته بود و اشک میریخت پرهام هم کلافه موهاشو چنگ میزد
romangram.com | @romangram_com