#دزد_قلبم_پارت_341


بعد از چند دقیقه نمیدونم احسان چی بهش گفت که با تعجب به احسان نگاه کرد و بلافاصله ترس تو چهرش نمایان شد و سرشو تکون داد

بالاخره حرفاشون تموم شد و به سمت ماشین اومد

سوار شد و پرهام سریع گاز داد و حرکت کرد

شکوفه با نگرانی به ارغوان نگاه کرد:چی شد؟ چی بهت گفت؟

ارغوان که هنوز تو بهت و ترس بود فقط ناله کرد:بدبخت شدیم

با تعجب به عقب برگشتم و پرهام بلافاصله زد رو ترمز

با اخم برگشت سمت ارغوان:یعنی چی؟ منظورت چیه؟

ارغوان که تازه متوجه ما و موقعیتش شد سری تکون داد و با صدای لرزون گفت:هی..هیچی

پرهام اخمش پررنگ تر شد:گفتم چی شده؟

-خود..خوده احسان بهتون میگه

کلافه به پرهام نگاه کردم اونم دیگه ادامه نداد و حرکت کرد


romangram.com | @romangram_com