#دزد_قلبم_پارت_309


محوش شدم نه تنها من فک میکنم نصف پسرای مجلس نگاشون به شکوفه و ارغوان بود

اومدن سمت ما و روبرومون روی مبل نشستن

ایمان بهشون نگاه کرد و گفت:به به عجب حوریای قشنگی افتخار دادین منور کردین مجلس مارو

ارغوان نگاه چپکی بهش انداخت:مجلس شیرین خانومه فک کنم

ایمان با نیش باز گفت:ما و ایشون نداریم که

ارغوان اومد حرفی بزنه که شکوفه جلوشو گرفت و روبه ایمان گفت:باعث افتخار ماست که تو این مهمونی شرکت کردیم

ایمان سری تکون داد:من ایمان هستم پسردایی پرهام و هومن

و با دستش به امید اشاره کرد:ایشونم برادر بزرگ من امید هستن

ارغوان و شکوفه هم خودشونو معرفی کردن

نیم ساعتی از مهمونی گذشته بود که صدای آهنگ همه جا رو پر کرد

همه ی جوونا ریختن وسط و شروع کردن به رقصیدن


romangram.com | @romangram_com