#دزد_قلبم_پارت_307


هومن خندید و گفت:شاید

لبخندی زدم که ایمان با دوتا لیوان اومد سمتم و کنارم نشست

یکیشو به دستم داد

-چیه؟

چپ چپ نگام کرد:زهرمار

خندیدم و گفتم:درصد پایینه دیگه؟

سرشو به نشونه ی تایید تکون داد

لیوانو به لبم نزدیک کردم و جرعه ای خوردم

همیشه مشروب نمیخوردم اما تو مهمونیا بدم نمیومد

به امید و هومن نگاه کردم اونا هم لیوانی دستشون بود و هنوز مشغول کلکل بودن

به بقیه نگاه کردم


romangram.com | @romangram_com