#دزد_قلبم_پارت_305
و اونا رو برد
عمه به سمت من نگاه کرد:پرهام اینا دقیقا با شما چه نسبتی دارن؟
به هومن نگاه کردم با اخم نگام کرد
نفسی کشیدم و پرسیدم:عمه جون به من اعتماد داری؟
-معلومه که دارم پسرم
-پس نگران نباش بیگدار به آب نمیزنم
عمه سری تکون داد که هومن به شوخی گفت:صابخونه تا صبح میخوای مهموناتو دم در نگه داری
عمه خنده ای کرد و گفت:لازم نکرده بهم درس بدی ورپریده
بعد دستشو پشت ما گذاشت و به داخل سالن هلمون داد
بعد از احوالپرسی با بقیه رو مبل کنار امید نشستم
امید نگاهی بهم کرد:چه خبر پسرعمه؟
romangram.com | @romangram_com