#دزد_قلبم_پارت_302
از این همه اختلاف طبقاتی
خیره مونده بودم به خدمتکار که دستی روی بازوم قرار گرفت
به عقب برگشتم و شکوفه رو دیدم
داشت با همدردی نگام میکرد
شک نداشتم تمام فکرهایی که تو ذهن من اومده بود تو ذهن اونم بود
لبخندی بهش زدم
یه زن بسیار شیک پوش به استقبالمون اومد
حدس اینکه عمه شیرین باشه کار سختی نبود
چون به محض اومدنش پرهام و هومن رو در آغوشش گرفت و صورتشونو بوسید
-خوش اومدید بچه ها
هومن لبخندی زد:مرسی عمه
پرهام هم با نگاش تشکر کرد
romangram.com | @romangram_com