#دزد_قلبم_پارت_301


بالاخره رسیدیم

از ماشین پیاده شدیم و به سمت عمارت رفتیم بعد از زدن زنگ به داخل رفتیم

عجب خونه ای

تمام عمارت از سنگهای سفید ساخته شده بود و در ضلع غربی پارکینگ قرار داشت

برعکس خونه ی پرهام و هومن زیاد گل و گیاه نداشت و همینطور استخری هم نداشت اما شیک بود ولی به شیکی عمارت اونا نبود

رفتیم داخل و خدمتکار بهمون خوش آمد گفت

نگاهی بهشون کردم

هه

منم الان خدمتکار بودم

ولی من چطور تو این جشن حاضر شدم و اون چطور؟

یه جورایی دلم گرفت


romangram.com | @romangram_com