#دزد_قلبم_پارت_291


با یاد اونروزی که منم تو آشپزخونه همین کارو کردم خندم گرفت

عجب زرنگی بود این دختر

بالاخره همه به آشپزخونه رفتیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم

قرار بود ساعت 3 به سمت خونه عمه شیرین حرکت کنیم

و تا 3 خیلی مونده بود

بعد از خوردن صبحانه من و پرهام از آشپزخونه خارج شدیم

بعد از بیست دقیقه ارغوان و شکوفه هم اومدن پیش ما نشستن

پرهام تی وی میدید

شکوفه و ارغوان هم باهم حرف میزدن و منم داشتم مگس میپروندم

یهو فکری به سرم زد

به اتاقم رفتم و گیتارمو برداشتم و رفتم پایین


romangram.com | @romangram_com