#دزد_قلبم_پارت_289


اما هنوزم خواب بود

حرصی شدم

یهو یه فکری به ذهنم رسید

سرمو بردم سمت گوشش

یک دو سه

جیغ بلندی کشیدم که فک کنم تا سه تا خونه اونورتر رفت

هومن یه ضرب سیخ نشست و با وحشت منو نگاه کرد

خندیدم و گفتم:صبح بخیر صبحانه آمادس

اولش با تعجب نگام کرد و بعد با اخم و با تهدید گفت:میکشمت شکوفه

سریع از اتاق زدم بیرون

و دویدم سمت پله ها


romangram.com | @romangram_com