#دزد_قلبم_پارت_288
لبخندی زدم:سلام صبحتون بخیر
اونم لبخند کمرنگی زد و جوابمو داد
به سمت اتاق هومن رفتم و در زدم
کسی جواب نداد
چندبار در زدم و بازم جواب نداد
ناچار وارد اتاقش شدم
چه اتاق شیکی
ضلع شرقی اتاق سه تا پنجره ی تمام قد داشت که پرده های سفیدی ازش آویزون بود و یه کمد سفید کوچولو کنارش بود و بعد تخت خاکستری با ملحفه ی سفید و خاکستری و یه فرش تقریبا خاکستری رنگ هم وسط اتاق بود
اتاق شیکی داشت واقعا
نگام رفت سمت هومن
رو تختش خوابیده بود و منظم نفس میکشید
رفتم سمتش چندبار صداش کردم
romangram.com | @romangram_com