#دزد_قلبم_پارت_287


از اتاقم خارج شدم و به سمت آشپزخونه رفتم و مشغول درست کردن صبحانه شدم

بعد از ریختن دو تا چای و دوتا قهوه

به سمت بالا رفتم

اول وارد اتاق ارغوان شدم

تنبل کوچولو

هنوز خواب بود

کنارش رو تخت نشستم و شروع کردم به نوازش صورتش

بعد از چند دقیقه چشماشو باز کرد و لبخند گنده ای بهم زد

متقابلا لبخند زدم و گفتم:پاشو خانوم خانوما که صبحونه از دهن افتاد

خمیازه ای کشید و گفت:باشه اومدم

چشمکی زدم و رفتم بیرون که دیدم پرهام از اتاقش خارج شد


romangram.com | @romangram_com