#دزد_قلبم_پارت_283
و من دلم سوخت
دلم سوخت از اینکه زندگیش بخاطر ما بهم بخوره
ناخودآگاه اشکی از گوشه چشمم چکید
پرهام خودشو بهم نزدیک کرد و بازوهامو گرفت
لیوانو تو دستم فشار دادم
نگام کرد و گفت:ارغوان بهم بگو بهم بگو چی شده؟
اشکام شدت بیشتری گرفتن
پرهام:
با نگرانی به ارغوان نگاه میکردم
تند و تند اشک میریخت
یعنی چش شده بود؟
romangram.com | @romangram_com