#دزد_قلبم_پارت_282

به لیوان خیره شدم

جواب پرهامو چی بدم؟ جواب این همه خوبی؟

چی بهش بگم؟ بگم دزدم؟

نه نمیتونم جراتشو ندارم

دستم گرم شد

به پرهام نگاه کردم دستمو تو دستش گرفته بود و با نگرانی نگام میکرد:ارغوان چی شده؟ چرا انقدر آشفته ای؟

خدایا چی بهش بگم؟

من میترسم میترسم از اینکه پرهام همه چیو بفهمه میترسم از اینکه بلایی سرش بیاد بخاطر من

کلافه لیوان آب رو تو دستم گذاشت و گفت:بخور

نگاش کردم

واقعا مهربون بود با اینکه سعی داشت خودشو مغرور و بی تفاوت نشون بده اما نمیتونست مهربونی تو ذاتش بود

با نگرانی صدام کرد:ارغوان

romangram.com | @romangram_com