#دزد_قلبم_پارت_271


که یهو پرهام اومد دستمو کشید و بردم تو مغازه و برام خریدش

دوباره اخم کردم و گفتم:حداقل میذاشتید خودم پولشو.....

با دیدن قیافه ی ترسناکش حرفمو خوردم و ترجیح دادم لال بشم هرچند اگه نمیشدم به روش خودش لالم میکرد

شونه به شونه ی پرهام حرکت میکردم

بیشتر دخترا با حسرت نگاهمون میکردن

از جلوی یه گروه دختر رد شدیم که با چشماشون داشتن مارو قورت میدادن مخصوصا پرهامو

از فرصت استفاده کردم به اونا نگاه کردم و زبونمو تا ته براشون درآوردم

بدبختا نمیدونستن بخندن یا گریه کنن

هاج و واج داشتن بهم نگاه میکردن منم داشتم ریز ریز بهشون میخندیدیم که خنده ی پرهامم شنیدم به سمت برگشتم و با تعجب پرسیدم: چیه؟

همونجور که میخندید گفت:نمیدونستم زبون درازی هم بلدی

تا این گفت از خجالت سرخ شدم و ناخودآگاه قدم هامو تندتر کردم


romangram.com | @romangram_com