#دزد_قلبم_پارت_270
اون لباس و به همراه کیف و کفش ستش انتخاب کرد
دستشو توی کیفش برد که سریع کارتمو به سمت مرد فروشنده گرفتم و بعد از گفتن رمزش ساکت شدم
شکوفه تو همون حالت دست توی کیف داشت نگام میکرد
کارتمو گرفتم و با شکوفه از مغازه خارج شدیم
بهم اخم کرد که با لبخندی جوابشو دادم
حالا حالا ها مونده اخم کنی خانوم
ارغوان:
با اخم به پرهام نگاه کردم ولی اون عین خیالش نبود
بعد از حساب کردن پول پالتو از مغازه بیرون اومدیم و همزمان غرغر من شروع شد:اصلا میخوام بدونم چرا اینکارو کردید؟ مگه من ازتون خواستم اینو بخرید؟ اصلا من از این پالتو خوشم نمیاد رنگش خوب نیست سریع کثیف میشه ببریم پسش بدیم
پرهام با بدجنسی گفت:پس عمه ی من بود که از پشت ویترین داشت میخوردش؟
سرمو انداختم پایین راست میگفت واقعا
نزدیک یه ربع بهش خیره شده بودم
romangram.com | @romangram_com