#دزد_قلبم_پارت_269


متقابلا لبخندی بهش زدم و گفتم:خوب خانوم خانوما نمیخوای خرید کنی؟

سرشو تکون داد:چرا ولی اول باید یه کار دیگه انجام بدم

دستمالی برداشت و کمی از بطری آب ریخت روش و نمناکش کرد

با دقت داشتم نگاش میکردم که دستمال رو آورد سمت لبم و کشید کنار لبم

خشک شده داشتم نگاش میکردم

بعد اینکه دو سه بار دستمالو کنار لبم کشید دستشو عقب برد و من تازه تونستم دستمال خونی رو ببینم

شیشه رو داد پایین و دستمال رو انداخت بیرون نگاهی به من کرد که هنوز بهش خیره بود

لب زد:ببخشید ولی گوشه ی لبتون خونی بود

بالاخره از بهت دراومدم و لبخندی بهش زدم

از ماشین پیاده شدیم و به سمت پاساژ رفتیم شکوفه رفت توی همون مغازه ای که از لباسش خوشش اومده بود و منم دنبالش رفتم نگاهی به لباس انداختم

واقعا زیبا بود


romangram.com | @romangram_com