#دزد_قلبم_پارت_266

رفت جلوتر و یقشو گرفت:یه بار دیگه از این غلطا کنی پدرتو درمیارم

و بعدم بدون هیچ حرفی ولش کرد

پسره هم شروع کرد کری خوندن:مال این حرفا نیستی عمو

هومن برگشت و به سرعت مشتی تو دهن پسره زد که باعث شد بیفته زمین

دوستاش تا این صحنه رو دیدن به سمت هومن هجوم آوردن و هومنم باهاشون درگیر شد

اولین مشت که به صورت هومن خورد جیغ بلندی کشیدم

مردم همه جمع شده بودن

بعضیا داشتن نگاه میکردن و بعضی هام سعی میکردن اونا رو از هم جدا کنن که موفق نمیشدن

از دور دیدم پرهام و شروین داشتن با سرعت به این سمت میومدن

به محض رسیدنشون اون پسرا فرار کردن

پرهام رفت سمت هومن و با نگرانی نگاش کرد

هومن یقشو درست کرد و به پرهام گفت:خوبم

romangram.com | @romangram_com