#دزد_قلبم_پارت_265


پسره هم از همه جا بی خبر یهو برگشت گفت:هووی عمو ولش کن چیکارش داری؟

هومن با خشم گفت:اینو من باید از تو بپرسم؟ با زن من چیکار داری؟

جاااااانمممم😳

من کی شدم زنش خبر نداشتم

همزمان دهن من و پسره باز شده بود البته چون من پشت هومن بودم پسره نمیتونست منو ببینه

صدای من و من پسره بلند شد:چیزه...من...من که کاریش نداشتم خودش اومد سمت ما

هومن به سمت من برگشت و با اخم نگام کرد

زمزمه کردم:هومن داره....

هومن پرید وسط حرفم و آروم گفت:ساکت شکوفه ساکت

بعد برگشت سمت پسره که نیشش باز بود

عوضی


romangram.com | @romangram_com