#دزد_قلبم_پارت_257


سرمو انداختم پایین

بیشتر از ده بار خود شروین به من و شکوفه گفت اما قبول نکردیم چون در حدی نبودیم که بریم تو جشن های خانوادگیشون

حتی پرهامم اصرار کرد

هومنم غیر مستقیم میگفت بیاید

ولی ما قبول نمیکردیم

تا اینکه امروز بالاخره شیدا تونست راضیمون کنه

شروین با خنده گفت:حالا نمیخواد خجالت بکشی بابا

پرهام رو به شیدا گفت:خوب خانوم حالا باید کجا بریم

-خرید

پرهام سری تکون داد

متعجب بهشون نگاه کردم


romangram.com | @romangram_com