#دزد_قلبم_پارت_255


پرهام با غر غر گفت:آقا فقط زحمت کشیدن نظارت کردن

شروین:همونم کلی سختی داشتااا پرهام خان

پرهام سریع برگشت سمت شروین و مشتی توی شکمش زد

چون ضربه ناگهانی بود شروین خورد زمین

و منم داشتم با خنده نگاش میکردم

پرهام لبخند پیروزی زد و با غرور نگاش کرد

که یهو شروین بلند شد و اونم مشتی به کتف پرهام زد و دعوا شروع شد

با خنده داشتم نگاشون میکردم

اونا هم با خنده بهم مشت میزدن و باهم سرشاخ بودن

نزدیک یه ربع داشتن بهم مشت میزدن که صدای جیغ اومد

هم من متعجب بودم هم پرهام و شروین


romangram.com | @romangram_com