#دزد_قلبم_پارت_254
ارغوان با حرص و شیدا با خوشحالی نگام کردن
به رو ثانیه نکشید که حاضر شدم و ارغوانم فرستادم تا حاضر بشه البته با کلی غرغر
هومن:
تو حیاط منتظر دخترا بودم و با پام مشغول ضربه زدن به سنگی بودم که در با ریموت باز شد و ماشین پرهام اومد داخل
شروین و پرهام پیاده شدن
به سمتشون رفتم
پرهام با دیدنم پرسید:سلام کی اومدی؟
-سلام نیم ساعتی میشه
شروین در حالی دستش به کمرش بود گفت:وای خدا چه قدر کار کردم پدرم دراومد
پرهام با خشم نگاش کرد و گفت:مطمئنی کار کردی؟
شروین خندید و گفت:به جون دوست دخترام قسم
خنده ای کردم و گفتم:دیگه مطمئن شدم داری راست میگی
romangram.com | @romangram_com