#دزد_قلبم_پارت_245
-خیله خوب پرهام بس کن عصبی شدم دست خودم نبود
پوزخندی زدم:تو که خوب بلد بودی خودتو کنترل کنی چی شد؟
هومن عصبی نگام کرد:حوصله ندارم ولم کن
-الان میخوای چیکار کنی؟
-یه جوری از دلش در میارم ولی الان فقط ولم کن
سری تکون دادم:حداقل فعلا دور و برش نرو
هومن نگام کرد که ادامه دادم:اگه بری میترسم یه دونه دیگه هم بزنی بهش
با شرمندگی سرشو انداخت پایین:اصلا نمیخواستم اینجوری بشه
-فعلا که شده
هومن اومد حرفی بزنه که ارغوان سریع وارد آشپزخونه شد
نگاش با خشم هومن و نشونه گرفته بود
romangram.com | @romangram_com