#دزد_قلبم_پارت_244
-هومن
با صدای پرهام به طرفش برگشتیم
با ناباوری داشت به هومن نگاه میکرد
پرهام:
با حیرت به هومن نگاه میکردم
هومن خودشم شوکه شده بود
شکوفه با ببخشیدی به سرعت از آشپزخونه خارج شد و به سمت اتاقش رفت
با خشم به هومن نگاه کردم:این چه کاری بود هومن؟
کلافه دستی تو موهاش کشید:من...من عصبی شدم
-عصبی شدنتو باید رو اون خالی کنی؟؟
هومن سکوت کرد و چیزی نگفت
با عصبانی گفتم:هومن باتوام
romangram.com | @romangram_com