#دزد_قلبم_پارت_243
خواستم برم که گفت:کجا؟
با تعجب گفتم:اتاقم
به قهوه اش اشاره کرد:شیر هم توش بریز
واقعا دیگه حرصم دراومده بود
بیشعور نفهم انگار خودش نمیتونه
رفتم از یخچال شیر آوردم و جلوش گذاشتم و دوباره خواستم برم که گفت:درستش کن
نا خودآگاه گفتم:خودت چلاقی؟؟؟
با خشم از جاش پاشد:چه زری زدی؟
با اینکه ترسیده بودم ولی گفتم:همون که شنیدی چل..
حرفم با سیلی که تو صورتم زد نصفه موند
با بهت بهش نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com