#دزد_قلبم_پارت_246
هومن هم سرش پایین بود
ارغوان:
بعد از دادن داروهای احسان از اتاقش بیرون اومدم
داشتم به سمت اتاقم میرفتم که شکوفه با چشم گریون از جلوم رد شد و رفت تو اتاقش
متعجب داشتم مسیر رفتنشو نگاه میکردم
چی شده که داره گریه میکنه؟
بیخیال خواب شدم و رفتم تو اتاقش
درو باز کردم و داخل شدم دیدم نشسته رو تختش و دستش رو گونشه و داره بیصدا گریه میکنه
منو که دید جا خورد
با تعجب ازش پرسیدم:شکو چیزی شده؟ چرا گریه میکنی عزیزم؟
در حالیکه اشکاشو پاک میکرد گفت:نه چیزی نیست فقط یکم دلم گرفته
رفتم جلوتر و اومدم حرفی بزنم که چشمم به گونش خورد
romangram.com | @romangram_com