#دزد_قلبم_پارت_241


مگه من چیکار کردم؟

شونه ای بالا انداختم و مشغول خوردن شدم

بعد از تموم شدن شام پرهام و هومن کمک کردن تا احسان به اتاقش بره

من و ارغوان هم مشغول جمع کردن میز شدیم

بعد جمع کردنشون ارغوان با چندش خودشو بو کرد و گفت:پیف پیف بو گند عرق سگی میدم من میرم دوش بگیرم

-باشه

ارغوان رفت و منم مشغول شستن ظرفا شدم

بعد از تموم شدنش ظرفا نفسی کشیدم و دستکش ها رو در آوردم و گذاشتم رو سینک

برگشتم برم بیرون که هومن و دیدم با این تکیه داده بود و با پوزخند نگام میکرد

-چیزی میخواستین؟

اومد داخل و پشت میز نشست:یه فنجون قهوه


romangram.com | @romangram_com